کد خبر 86236
۳۱ شهریور ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰

برگهایی از دفتر خاطرات یک خبرنگار هشت سال جنگ تحمیلی در سه صحنه

برگهایی از دفتر خاطرات یک خبرنگار

هشت سال جنگ تحمیلی در سه صحنه

جنگ چگونه آغاز شد - روز 31 شهریور 1359- هنوز لحظاتی به خبر ساعت 14:00 رادیو مانده بود . در استودیوی خبر مطابق معمول همه درتلاش بودند تا یک سرویس خبری دیگر را ارایه کنند. خبرها در اختیار گوینده قرار گرفته بود و داشت آنها را مرور می کرد. نوار گفت و گوها و گزارش های خبری همه روی دستگاه برای پخش آماده بود. یک دستگاه هم بود که همیشه نواری روی آن قرار داشت تا برای اطلاع رسانی به شنونده ها در صورت بروز حادثه ای مانند حمله دشمن استفاده شود. همان نواری که اصطلاحا وضعیت قرمز و زرد و سفید را پخش می کرد. این نوار سابقه ای تاریخی دارد و همیشه هم روی دستگاه آماده است و مربوط به الان ودیروز و حتی پریروز هم نیست . از قبل از انقلاب هم بود و الان هم باید باشد و در همه ی کشورها نیز در رادیوها و تلویزیونهای سراسری وجود دارد. یک تلفن دائم و 24 ساعته میان استودیوی پخش و ستاد مشترک ارتش وجود دارد که اگر نیازی به پخش علامت باشد ، فوری اطلاع می دهند. صدای انفجارهای شدید از شهر شنیده شد. این سالها دشمن و بخصوص عامل سرسپرده آنها منافقین زیاد در شهر بمب گذاری می کردند. دقایقی گذشت . همه منتظر خبری بودند . خبر شروع شده بود که خبر آوردند فرودگاه مهرآباد بمباران شده است . حالا خبر پشت خبر ، فلان جا در فلان نقطه کشور بمباران شده است . فرودگاهها ، مراکز عمده اقتصادی و پایانه های نفتی . رژیم بعثی عراق به ایران حمله کرده بود. ارتش عراق اعلان کرد که در ساعت 12:00 به وقت بغداد 192 بمب افکن و جنگنده بعثی به ایران حمله کرده اند. بیست دقیقه بعد، عدنان خیرالله وزیر دفاع (وقت ) عراق در گزارشی این موضوع را به صدام حسین اعلام کرد. همزمان با آغاز عملیات هوایی، نیروی زمینی عراق از سه جبهه و در هر جبهه با یک سپاه یورش زمینی خود را آغاز کرد. سپاه اول از جبهه شمالی، سپاه دوم از جبهه میانی و سپاه سوم از جبهه جنوبی پیشروی خود را آغاز کردند؛ با اینحال مردم مناطق مرزی در حرکتی خودجوش و با کمک روحیه بالا، با دادن تلفات سنگین و با تجهیزات نظامی ناچیز همچون تفنگ ام1 گاراند جلوی پیشروی سریع ارتش عراق را گرفتند . جنگ تحمیلی علیه ایران 2887 روز به طول انجامید که طی آن 1000 روز نبرد فعال صورت گرفت که 793 روز حمله از سوی رزمندگان ایرانی بود و 207 روز از سوی ارتش عراق. مقاومت نیروهای ایرانی صدام را که دچار توهم فتح سه روزه ایران ! شده بود ، به چنان پیسی انداخت که به باج گیری علنی از حامیانش ،علاوه بر کمک های میلیاردی آنها ، واداشت . جنگی که صدام گمان کرده بود سه روزه آنرا به پایان می برد ، طولانی و طولانی تر شد . ذخایر ارزی عراق که در ابتدای جنگ، حدود 30 میلیارد دلار بود، پس از شکست در عملیات بیت‌المقدس و فتح خرمشهر به صفر رسید و پس از پایان جنگ، این کشور بیش از 70 میلیارد دلار بدهی داشت. جنگ عراق با ایران، بعد از جنگ ویتنام که 15 سال به طول انجامید، دومین جنگ طولانی قرن بیستم بود(جنگ جهانی اول 4 سال و جنگ جهانی دوم 6 سال به طول انجامید) مدافعان ایرانی برای دفاع از خرمشهر 35 روز جنگیدند. در حالی که در باز پسگیری خرمشهر، ایران 2 روزه موفق شد. نابرابری توازن قدرت (1980-1987) عراق ایران تانک در سال 1980 2700 1740 تانک در سال 1987 4500 1000 هواپیمای جنگنده در سال 1980 445 332 هواپیمای جنگنده در سال 1987 500+ 65 بالگرد جنگنده در سال 1980 40 500 بالگرد جنگنده در سال 1987 150 60 توپخانه در سال 1980 1000 + 1000 توپخانه در سال 1987 +4000 +1000 • خدا بود ،‌خرمشهر بود و ما عملیات بیت المقدس که شروع شد دشمن کنار اهواز بود . چند کیلومتری با آن فاصله داشت . یک ذره پشت خط آهن – جاده را عراقی ها گرفته بودند . پادگان حمید در اشغال بود . سایت ها دراختیار دشمن بود . دژ را عراقی ها همان اول جنگ گرفته بودند و… آزاد سازی خرمشهر حالا دیگر به یک خواست تمام و کمال ملی تبدیل شده بود . بچه و بزرگ همه به خرمشهر فکر می کردند . سقوط خرمشهر داغ بزرگی بر دل و روح هر ایرانی بود. همه می دانستند که عملیات آزاد سازی خرمشهر در راه است . ماهها بود که تدارکات لازم در جریان بود. حتی در ترمینال های تهران هم همه راننده ها می دانستند که عملیات بزرگی نزدیک است . اتوبوس تو ی ترمینال ها کم بود . وقتی کسی سراغ اتوبوسی را می گرفت جواب هاهمه یکی بود : نیرو برده اند منطقه ! ستون پنجم دشمن شدیدا فعال بود. همان هایی که دشمن را راهنمایی می کردند که در جنگ شهرها در همین تهران کجا ها را بزند که بیشترین تلفات را بگیرد. ما که نمی توانستیم جزییات حملات هوایی و موشکی دشمن را برای جلوگیری از بهره برداری دشمن روی خط بدهیم ، همیشه مورد انتقاد قرار می دادند که اخبار را سانسور ! می کنیم. یا علی بن ابیطالب رمز عملیات بزرگی بود که ماهها بود هر ایرانی هر روز با امید به اجرای آن می خوابید و بیدار می شد. خرمشهر فقط یک شهر نبود و نیست . خرمشهر یک ایران بود و هست . نماد مقاومت یک ملت – نماد بغض های در گلو خفته – خرمشهر همه چیز ایران و ایرانی بود . رزمنده دلیری همان موقع گفت :‌ خرمشهر ناموس هر ایرانی است . دست و پای هر کسی را که بخواهد حتی فکر دست درازی به آن را داشته باشد ، قطع خواهیم کرد. عملیات که شروع شد رادیو هنوز ساکت بود . ساعتی بود که نبرد بسیار سختی در خطوط جریان داشت . رزمنده ها از تمامی محورها پیش می آمدند . آتش شدید توپخانه بود و کاتیوشا – خمپاره و خمسه خمسه بعثی ها - آتش مستقیم تانک – تیربار – آرپی جی – تک تیراندازهای مزدور مسلح به سیمینوف ، همه جا آتش بود و دود - بشکه های پر از مواد منفجره – فو گاز – خطوط سخت دفاعی – سخت تر از هر دیواری که فکر کنید . چند ضلعی – از چند متر تا چند ده متر و گاه چند صد متر ! یکجا دیوارها جلو بود و جایی دیگر عقب – خاکریز های کیلومتری پر از انواع مواد منفجره - خط اول دشمن شکسته شد. رادیو به صدا در آمد : ملت بزرگ ایران ، ملت قهرمان ایران ، فرزندان بزرگ و غیور و شیردل شما ساعتی پیش عملیات بزرگ بیت المقدس را آغاز کردند و… دشمن از بخشی از جاده عقب زده شد . پادگان حمید در آستانه فتح قرار گرفت . رادیو خبر آنرا داد و گفت :‌رزمندگان اسلام همچنان و با قدرت به پیش می روند و دشمن زبون هر لحظه وادار به عقب نشینی می شود. دشمن به سختی مقاومت می کرد. دستور به عقب نشینی نداشتند . یا باید می ماندند و می جنگیدند و یا می مردند. این دستور صد دام بود!. رادیو خبر از آزاد سازی پادگان حمید داد و ساعتی بعد فتح قهرمانانه سایت ها اگر چه دشمن هیچ چیز از آن باقی نگذاشته بود . پادگان دژ به تسخیر رزمندگان اسلام در آمد و… جنگ با شدتی باور نکردنی ادامه داشت. اربابان متجاوز حالا شدیدا دستپاچه شده بودند . سازمان ملل !! فعال شده بود. تلفن های شیوخ مرتجعی که صدام را سالها با پول های نفت پشتیبانی کردند یک سر اشغال بود. استکبار محور چرخش ماهواره هایش را تغییر داده بود و هر آنچه اطلاعات بدست می آورد را یکسر به اتاق جنگ عراقی ها در بغداد می فرستاد . در کنار فرودگاه مهرآباد جمعیت زیادی اجتماع کرده بودند. هر جنگنده ای که بلند می شد و فرود می آمد ،‌مردم برای خلبانش هورا می کشیدند . یک تپه خاکی جنوب میدان آزادی کنار دیوار فرودگاه بود . مردم بلند شدن و نشستن هواپیماهای جنگی را از روی آن می دیدند . صداها و هزاران شاخه گل از روی همین دیوار نثار خلبانان شجاعی شد که از صبح یکسره به منطقه جنگی می رفتند و باز می گشتند . بسیاری شیرینی بدست کنار در پادگانهای نظامی در تهران ایستاده بودند . خرمشهری هایی که خانه و زندگی خود را از دست داده و به تهران آمده بودند از جمله درهتلی کنار پل سید خندان مستقر بودند. جشن و سرور بزرگی در این محل جریان داشت . جوانهای خرمشهری رفته بودند شهرشان – پیرمردها و زنها و بچه ها که مانده بودند همه دعا می کردند. مردم برای تبریک گویی به دیدار آنها رفته بودند. هواپیماهای سی 130 یکی پس از دیگری در مهر آباد فرود می آمدند . مجروحین منطقه عملیاتی را به تهران می آوردند. کنار خیابان پر بود از مردمی که برای استقبال از فرزندان غیور خود صف کشیده بودند . خیابان آزادی کاملا از رفت و آمد خودروهای متفرقه خالی شده بود. راه فقط برای آمبولانس هایی باز بود که رزمندگان مجروح را از فرودگاه تحویل می گرفتند تا به بیمارستان ببرند. روی خط سفید وسط خیابان آزادی از فرودگاه تا مرکز شهر گل چیده شده بود . تهران هرگز چنین استقبال مردمی را ندیده بود . ملت به استقبال قهرمانان خود آمده بود. رادیو وعده کرد که به زودی خبرهای تازه تری را از خبرنگاران خبرگزاری جمهوری اسلامی و واحد مرکزی خبر دو ارگان خبری فعال آن روزهای کشور درباره عملیات بزرگ بیت المقدس خواهد داد. رادیو خبر از پیروزی های تازه داد. جاده شلمچه فتح شد – سه راهی پلیس راه آزاد شد – رزمندگان اسلام حالا به دیوارهای خرمشهر رسیده اند. اطلاعیه های نظامی پشت سر هم جزییات عملیات در جریان را گزارش می کنند. رادیو پیوسته مارش نظامی و سرودهای حماسی پخش می کند. خوزستان سرزمین پاک ایران … حالا حتما تلقن مقامات ایرانی به صدا در آمده است . کی است ؟ نمی دانم شاید یکی از همان حامیان بی شمار صدام ! غربی و یا شرقی ؟ هیچ فرقی نمی کند! آنها همه برای ما یکی هستند . یکی شان پول می داد و دیگری اسلحه و آن اصلی تر ! هم پول ، هم حمایت سیاسی و هم نظامی و اطلاعاتی ! درخواستشان هم حتما یکی است توقف عملیات و … اینهایی همان هایی بودند که با تمام توان به خدمت صدام آمده بودند . رادیو دقایق طولانی بود که فقط مارش نظامی پخش می کرد و هر ازگاهی هم سرودی حماسی – اطلاعیه های نظامی ستاد مشترک ارتش هم می آمد . گوینده رادیو وعده می داد :‌شنوندگان عزیز – ملت قهرمان و دلیر ایران – امت همیشه در صحنه – توجه فرمایید – توجه فرمایید و… و مارش نظامی ادامه می یافت و گوینده ادامه می داد : تا لحظاتی دیگر خبرهای غرور آفرینی را از جبهه های نبرد با دشمن متجاوز به اطلاع شما خواهیم رساند. مارش نظامی ادامه می یافت و… ساعتی بود که نفس ها همه در سینه ها حبس شده بود. می شد حس کرد که خرمشهر – شهر خون و قیام – شهر مقاومت – شهر حماسه – شهر ایستادگی و پایمردی – شهر نخل های سربریده – شهر بلم و کارون – شهر سروهای همیشه سربلند – شهر شعله های همیشه مردانه آزاد شده است . همه گوش و دل به رادیو سپرده بودند . گوینده رادیو :‌ ملت بزرگ ایران – ملت سربلند و همیشه در صحنه – ملت انقلابی ایران اسلامی – زیر صدای گوینده مارش نظامی پخش می شد – توجه فرمایید – توجه فرمایید – خرمشهر شهر مقاومت و ایثار – شهر پایمردهای مردان بزرگ - شهر خون و قیام آزاد شد و… • دکوئیار : عراق آغاز گر جنگ بود آذرماه 1370 - ایران قطعنامه 598 را پذیرفته بود. چند باری بود که دکوئیار در مقام دبیر کل سازمان ملل متحد به تهران می آمد. آن روز هم آمده بود تا با دکتر ولایتی که آن موقع وزیر امورخارجه بود و رهبران کشور گفت و گو کند. او آمده بود تا مدارک و ادعاهای ایران را در مورد آغاز جنگ توسط عراق ببیند و دریافت کند. قبل از آن دکوئیار در عراق بود. بعد از ظهر بود که دبیر کل (وقت ) سازمان ملل قصد ترک تهران را داشت . به من دستور دادند تا برای گفت و گو با او درباره دستاوردهای سفرش به پاویون دولت در فرودگاه مهرآباد بروم . نقلیه ماشین نداشت . مدیر (وقت ) خبر به من گفت که با موتور او به فرودگاه بروم . من شدم و یک عکاس ! دو تایی با یک موتور 125 ، به فرودگاه که رسیدم حتی فرصت آن نبود که موهایم را مرتب کنم . لباسم هم خیلی مرتب نبود. هواپیمای فالکون سازمان ملل که رنگ سفید داشت و نشان سازمان ملل هم روی آن دیده می شد ، آماده پرواز بود. عکسی که از آن روز و لحظه در دست دارم نشان می دهد که علاوه بر ولایتی چند تن از نمایندگان آن موقع مجلس شورای اسلامی هم برای بدرقه دکوئیار آمده بودند . دبیر کل داشت با ولایتی خداحافظی می کرد که من رسیدم . عذرخواهی کردم که صحبت آنها را قطع می کنم و شروع کردم به سوال کردن قبلش هم به اطرافیان دکوئیار برای آنکه مانع مصاحبه من نشوند ،گفتم که چند لحظه ای تحمل کنند تا هواپیما کرو ( قراردادن مواد غذایی و آب ) شود ! هیچ کس این را به من نگفته بودم . مدیر پاویون دولت که این را شنید شاید دلش می خواست سر من را از تنم بکند. شروع کردم به سوال : بفرمایید بنا بر یافته های شما کی جنگ را آغاز کرده است ؟ دکوئیار از پاسخ فرار کرد و گفت : من در گزارش به شورای امنیت این را خواهم گفت . و من دوباره همین سوال به شکلی دیگر و همان جواب و دوباره همین سوال با لحنی و ادبیاتی دیگر – آنقدر که شاید بی مبالغه بین من و او همین سوال و جواب نزدیک به 10 بار و شاید هم بیشتر ! تکرار شد که بار چندمین نمی دانم ! دکوئیار که دیگر خسته شده بود و گویی که می خواست کنه ای را از خود جدا کند ، گفت : عراق ! و من دیگر کاملا فراموش کردم که چه کار باید بکنم . فقط خنده آقای ولایتی که نشانه رضایت او بود را کاملا به یاد دارم . فورا به اتاق مدیر پاویون رفتم و این خبر را به اتاق خبر دادم : دکوئیار : عراق آغاز گر جنگ بوده است در ثانیه ای خبر به همه دنیا مخابره شد و خبرگزاریهای بین المللی شروع به پخش آن کردند. نمی دانم در هواپیمای آقای دکوئیار چیزی برای پذیرایی در طول راه آنطور که من گفته بودم قرار دادند یا نه ! او چند روزی بعد در هیجده آذر 1370 رژیم بعثی عراق را رسما به عنوان متجاوز به شورای امنیت معرفی کرد. دکوئیار به دلیل تلاش های پی گیرش در ایجاد آتش بس، برنده جایزه «تفاهم بین المللی» سال 1987 شد.

برچسب‌ها